مجله بازی

رتبه بندی برترین عناوین سری بازی‌های The Legend Of Zelda

the legend of zelda

از آنجايي که در حال حاضر طرفداران کنسول هاي نينتندو 35 سالگي سری بازی‌های The Legend Of Zelda را جشن می‌گیرد، زمان آن رسیده است که تمام نسخه‌های اصلی این مجموعه بازی‌ها را در این مقاله، رتبه بندی کنیم.

17- Tri Force Heroes

17 1

این بازی چندنفره که برای کنسول نینتندو 3DS منتشر شد، خیلی بازی بدی نبود که بخواهید کاملاً از تجربه‌ی آن صرف نظر کنید ( مگر این که سعی کنید بازی را به صورت یک نفره تجربه کنید که در آن حالت، مجبورید به زحمت بین سه کاراکتر موجود، سوئیچ کنید.) عجیب است که پازل‌های این عنوان که حل آنها، نیازمند مشارکت هر سه کاراکتر بود را، در طی این سال‌ها که از تجربه ی بازی می‌گذرد، تقریباً به طور کامل فراموش کرده‌ام و تنها خاطره ای که از آن به یاد دارم، زمان‌هایی بود که از روی ناچاری در مقابل صفحه نمایشگر فریاد می‌زدم. چون بعضی از افرادی که به صورت آنلاین با هم بازی می‌کردیم، حتی از حل یک معما که پاسخش جلوی چشمشان بود نیز، ناتوان بودند.

 

16- Zelda II: Adventure Of Link

16

باید این موضوع را یادآوری کنم که به ندرت، فردی توانسته است این بازی مبهم در سبک side-scrolling follow-up که در سال 1986 منتشر شد را، به اتمام برساند. زیرا اولاً به طرز عجیبی، فهمیدن این موضوع که بازی از شما چه می‌خواهد، سخت است. ثانیاً اخرین سیاه چاله بازی، دو باس فایت مختلف دارد که اگر نتوانید هر دو را شکست دهید، باید این سناریو را دوباره تکرار کنید. نکته ی پایانی که باید به آن توجه کنید، این است که بدترین عنوان در سری بازی‌های Zelda، حتی با گذشت این همه سال نیز، بهبودی پیدا نکرده است.

 

15-Phantom Hourglass

15

استفاده از کنترل‌های لمسی در این بازی، رویکرد جالبی بود اما چیزی که همه‌ی گیمرها از عنوان Phantom Hourglass به خاطر دارند، این است که هر بار بازی باز، می‌خواست اندکی پیشرفت کند، بازی او را به طور مداوم به یکسری سیاه چاله تکراری می‌فرستاد. از دیگر مشکلات این عنوان، وجود یک همراه واقعاً اعصاب خوردکن بود. اگر خیال می‌کنید تنها سیستم جهت یابی بازی اذیت کننده بود، احتمالاً هنوز با ملوان Linebeck پر حرف بازی، ملاقات نکرده‌اید.

 

14- Skyward Sword

14

همه ی گیمرها از چرخاندن کنترلرهای کنسول Wii مانند یک شمشیر برای تجربه‌ی عنوان Skyward Sword لذت نمی‌بردند، اما اگر نظر من را بخواهید، این موضوع بهترین ویژگی بازی بود. (جا خالی دادن و خرد کردن اشیاء، پرتاب بمب و پیشروی به سوی مبارزات بازی همراه با پازل‌های حرکتی) موضوع آزاردهنده تر، اغراق‌های غیرقابل قبولی بود که در مورد کیفیت بازی قبل از عرضه انجام شد. در حالی که در خود بازی، مجبور بودید به طور مداوم برای پیدا کردن آرتیفکت‌های نه چندان جالب بازی، خانه ها را زیر و رو کنید.

 

13- Spirit Tracks

13

” زلدا، اما این بار با وجود قطارها “. این ایده ای بود که به طور مستقیم از ذهن یک کودک هفت ساله، نشات گرفته بود و در عمل نیز، عنوان Spirit Tracks به طرز عجیبی مثل اسباب بازی ها، محبوب شد. هدایت این لوکوموتیوهای کوچک از طریق کنترل‌های لمسی، صدای سوت قطارها و چرخ دنده های آنها، حس لذت بسیار زیادی را به همراه داشت. این عنوان از مجموعه بازی های Zelda، فقط با هدف جذب سلیقه‌ی کودکان، توسعه یافته بود تا آنها از گشت و گذار در جهان آن و خرد کردن اشیاء با استفاده از شمشیر، لذت ببرند و واقعاً نیز، در انجام این کار موفق بود.

 

12- Minish cap

12

یکی از عناوینی که هم از جهات خوب و هم از جهات بد، شبیه بازی‌های مجموعه Zelda نبود، همین بازی است. سیاه چاله ها، موسیقی و پازل‌های زیرکانه به همراه سیستم پاداش بازی که به تدریج، ابزارهای جدیدی برای کاوش در جهان آن در اختیار بازی باز قرار می‌داد، از ویژگی‌های خوب این عنوان بود که از یک بازی از سری Zelda، انتظار می‌رفت. اما شرکت توسعه دهنده دیگری که به ساخت بازی کمک می‌کرد، یعنی کپکام، یکسری شخصیت‌های جدید عجیب و غریب، دیالوگ‌های خواب آور و البته یک پرنده سخنگو که روی سر Link زندگی می‌کرد، را به بازی اضافه کرد که از نقاط منفی بازی محسوب می‌شد.

 

11- Four Swords Adventure

11

این بازی نیز، یک عنوان چند نفره‌ی خوب در سری بازی‌های Zelda به شمار می‌آید که البته هیچ کس نتوانست آنطور که دلش می‌خواست، آن را تجربه کند. زیرا شما برای انجام این بازی، به یک کنسول Game Cube، چهار کنسول Game boy advance و چهار کابل اتصال نیاز داشتید. در نهایت، اگر  شما به هر نحوی توانستید این مقدمات را برای اجرای بازی فراهم کنید، متوجه خواهید شد که این عنوان، یکی از خلاقانه‌ترین و خنده دارترین بازی های چند نفره نینتندو محسوب می‌شود. اما برای بیشتر افراد، این عنوان یکی از برترین بازی‌های این مجموعه به شمار می‌رود که هرگز نتوانستند آن را تجربه کنند.

 

10- The Legend Of Zelda

10 1

با الهام از ماجراجویی‌های Shigaru Miyamato جوان در حومه‌ های کشور ژاپن، نسخه اصلی این مجموعه بازی‌ها یعنی عنوان The Legend of zelda، همچنان هیجان ماجراجویی و گشت و گذار در بازی، بدون اطلاع از این که چه اتفاقاتی می‌تواند رخ دهد را، به بازی باز منتقل می‌کند. هر چند که در مقایسه با عناوین امروزی، مکانیک‌های بازی تاریخ مصرف گذشته به نظر می‌رسد، اما هنوز هم تجربه‌ی این بازی می تواند جالب باشد. فراموش نکنید که موسیقی های این بازی نیز، حیرت انگیز است.

 

9- Link`s Awakening

9 2

اولین عنوان از این مجموعه، که می‌خواهم به آن لقب زلدای عجیب و غریب بدهم، همین بازی است. که در آن Link به جهانی غیر از سرزمین Hyrule، سفر می‌کند. جایی که محیط آن به نظر آشنا می‌رسد اما به صورت دقیق و ماهرانه‌ای، ویژگی‌های عجیب مختص به خودش را دارد. در حالی که در سرزمین Hyrule، Link یک قهرمان محسوب شده و همیشه مشغول نجات دنیاست، در این جهان جدید، او چنین نقشی ندارد و یک شخصیت عادی به شمار می‌رود. این یک حقه‌ی جالب از سوی سازندگان برای جذب و مشتاق نگه داشتن بازی بازان بود. عنوان Link`s Awakening یک بازی رویایی بود که لحظات اکشن زیادی را برای مخاطبان به ارمغان آورد. در حالی که Link، از هیچکدام از ویژگی‌های افسانه‌ای موجود در بازی‌های قبلی نیز، برخوردار نبود. هر چند جنبه‌های اسرارآمیز این نسخه، واقعاً دوست داشتنی و محبوب بود.

 

8- Oracle Of Ages/Seasons

8 2

دو عنوان جالب و در هم پیچیده که مثل بازی های Pokeman red و Pokeman blue، برای کامل شدن، نیازمند یکدیگر بودند. در یکی از این نسخه‌ها، Link می توانست در زمان سفر کند( هر چند که این مورد، یک ویژگی جدید در این سری محسوب نمی‌شد ولی استفاده از آن، همچنان جالب بود) و در نسخه‌ی دیگر، او قادر به تغییر فصل‌های سال بود. این تدبیر صورت گرفته از سوی توسعه دهندگان، منجر به ایجاد یک سری معمای واقعاً تحسین برانگیز در بازی شد و Capcom که به عنوان توسعه دهنده مهمان، در ساخت این عناوین شرکت داشت، سلاح‌های قابل استفاده توسط Link را با اضافه کردن ابزارهایی مانند دستکش‌های آهن ربایی و شلیک کننده، به طرز سرگرم کننده‌ای افزایش داد. البته متصل کردن هر دو بازی به یکدیگر جهت باز کردن مراحل داستانی جدید، واقعاً یک دردسر تمام عیار محسوب می‌شد که نیازمند رمز عبور و کابل‌های اتصال کنسول Game boy بود ولی در عین حال، یک ایده‌ی جاه طلبانه بود که حقیقتاً سزاوار تحسین است.

 

7- Twilight princess

7 2

بالاخره، عنوانی که می‌توان به آن لقب زلدای شبیه ساز (emo Zelda) داد. چون Link در این بازی می‌توانست به یک گرگ تبدیل شود و به همراه Dark imp Midna، که یکی از برترین کاراکترهای این سری محسوب می‌شود، در سرزمین Hyrule که در این عنوان، ورژن دلتنگ، فاسد و واقع گرایانه‌ای از آن می‌بینیم، به ماجراجویی بپردازد. از بعضی از جهات، عنوان Twilight Princess، در مقایسه با Ocarina of Time، حس ماجراجویی کمتری را به بازی باز القا می‌کرد و تا حدودی طرفدارانی که خواهان یک بازی با محتوای بزرگسالانه، که نقطه ی مقابل عنوانی مانند Wind Waker قرار بگیرد را، نا امید کرد. هرچند این عنوان، یک اتمسفر تاریک همراه با داستان‌هایی شگفت انگیز ارائه می‌داد که باعث شد در خاطره‌ ها بماند.

 

6- A Link Between Worlds

6 2

با تکیه بر پایه و اساس عنوان Breath of The Wild که فرمول قدیمی این سری، یعنی گردش در سیاه چاله‌ها را تغییر داد، بازی A Link Between Worlds نیز، پایه گذار یک حرکت انقلابی در این مجموعه بازی‌ها شد. بدین صورت که توسعه دهندگان، اکثر ابزارها و آیتم‌هایی که بازی باز برای کاوش در جهان بازی به آن نیاز دارد را، در همان ساعات اولیه به او می‌دهند و در نتیجه، بازی باز این آزادی عمل را دارد که هر طور دوست دارد، در سرزمین Hyrule به گشت و گذار بپردازد. یک ادای احترام نوستالژیک به Link و گذشته‌ی او، که همچنین اصول و قواعد توسعه‌ی این سری بازی‌ها را تغییر داد و در عمل نیز، بسیار جذاب از کار درآمد.

 

5- Wind Waker

5 2

چند لحظه توقف کنید و به آن موسیقی که برای اولین بار روی قایق King of red Lions، در نخستین دقایق تجربه‌ی بازی پخش می‌شود، فکر کنید. هنوز هر بار که به دریا نگاه می‌کنم، همان موسیقی در ذهنم نواخته می‌شود. حتی فصل سوم شتاب زده‌ی بازی نیز نمی‌تواند تجربه‌ی لذت بخش این بازی، که یکی از پر شخصیت‌ ترین عناوین این مجموعه است را، خدشه‌دار کند. از دیگر نقاط قوت این بازی می‌توان به وجود کاراکتر Link درسنین کودکی با صداگذاری کارتونی به یاد ماندنی‌اش، دزدهای دریایی بازیگوش و خوک‌های قمار باز و جزیره‌های سرزمین Hyrule که هر یک از آنها، اسرار و معما و سرگرمی‌های مخصوص به خود داشتند، اشاره کرد. عنوان Wind Waker به خوبی هر چه تمام تر، روحیه ماجراجویی و کاوش که جزء اصول بنیادین سری بازی‌های Zelda به شمار می‌رود را، در بازی پیاده کرد.

 

4- A Link To The Past

4 2

عنوان برجسته ای که در سال 1992 برای کنسول SNES از سری زلدا منتشر شد و اولین بازی از این مجموعه محسوب می‌شود که من را واقعاً تحت تاثیر خود قرار داد. یک جهان مجازی کامل داخل کارتریج بازی پیاده سازی شده بود که فقط شامل یکسری چالش برای انجام دادن و تعدادی دشمن برای شکست دادن، نمی‌شد. Link در این نسخه توسط ندایی مرموز درون سرش، به قلعه Hyrule فراخوانده می‌شود و در این مسیر، او با جا به جایی بین ورژن‌های تاریک و روشن سرزمین Hyrule، به آرامی قلمرویی پر از اسرار، تالارهای پنهان و اشیای باستانی پیدا می‌کند که نمونه‌ی آن فقط در افسانه‌ها پیدا می‌شود. یک بازی اکشن عالی به همراه روایت اساطیری فوق العاده در مجموعه بازی‌های Zelda .

 

3- Ocarina Of Time

3 2

غیرممکن است که ارتباط بین بازی Ocarina of Time و پیشرفت شگفت انگیز تکنولوژی که صنعت بازی‌های ویدئویی را در سال 1998 متحول کرد را، نادیده بگیریم. این اولین جهان مجازی بود که شما می‌توانستید به صورت سه بعدی، سوار بر اسب در آن کاوش کنید، در سرزمین وسیع Hyrule قدم بزنید و به موسیقی‌های حیرت انگیز بازی گوش دهید. و بدین ترتیب، عنوان Ocarina of Time شروع یک دوران جدید برای مجموعه زلدا به حساب می‌آید. کاملاً به یاد دارم اولین باری که این بازی را تجربه می‌کردم، ضربان قلبم افزایش پیدا کرده بود اما موضوعی که اکنون درباره‌ی عنوان Ocarina of Time، همیشه آن را تحسین می‌کنم، این است که بازی چقدر در زمان خودش، غم انگیز و ترسناک بود. Link خردسال در این نسخه که بار سنگین نجات دنیا را بر دوش خود احساس می‌کند، در همان دوران کودکی ربوده می‌شود و با سفر در زمان، حال، خودش را در یک بدن بزرگتر و جهانی که آن را نمی‌شناسد، می‌یابد. گشت و گذار در این دو ورژن متفاوت از سرزمین Hyrule – یکی ورژن زمان کودکی Link و دیگری، ورژنی که Link در کابوس‌های خود می‌بیند _  به قدری لذت بخش بود که نمی توان در قالب الفاظ، آن را بیان کرد. توسعه دهندگان این عنوان، با اعتماد به نفس فوق العاده‌ای، از این ابزارهای سه بعدی جدید بهره بردند و به زیبایی، ترس‌های دوران کودکی و فقدان محبت و نیکی را به تصویر کشیدند.

 

2- Majora`s Mask

2 2

با استفاده از همان ابزارهای توسعه و سبک هنری عنوان Ocarina of Time، بازی Majora`s Mask تنها طی یکسال توسعه یافت و به عنوان برادرکوچکتر نسخه ی Ocarina of Time، این بازی هم، یک عنوان به شدت احساسی و غم انگیز بود. حبس شده در یک لوپ زمانی سه روزه در جهانی موازی و نفرین شده که توسط یک ماه ریاکار تهدید می‌شود، Link ناچار می‌شود از هویت خود به عنوان یک قهرمان جدا شده و به دنبال سرچشمه مرگ و تنهایی برود. قضیه‌ی Groundhog day ( روز دوم فوریه که به عقیده عوام، اگر آفتابی باشد، نشان آن است که از زمستان شش هفته باقی مانده و اگر ابری باشد، نشانه ی اوایل بهار است) به قدری در این بازی، دقیق و هوشمندانه به کار رفته است که بازی های بعدی که سعی داشتند از این ایده کپی برداری کنند، به هیچ وجه در این امر موفق نبودند.

 

1- Breath of The Wild

1 1

بعد از گذشت بیش از سه دهه، عنوان Breath Of The Wild، تجلی نهایی همان چیزی است که بازی‌های این مجموعه، همیشه سعی در به تصویر کشیدن آن داشته‌اند. روحیه ماجراجویی، هیجان اکتشاف و جوایزی که در انتظار ذهن کنجکاو بازی باز است. مجموعه بازی‌های Zelda، تا سال ها به همان اصول و قواعدی که بر اساس آن، این سری بازی‌ها ابداع شده بودند، پایبند بود. یعنی دیدن کردن از یک سیاه چاله، جمع آوری آیتم ها، کاوش بیشتر در نقشه ی بازی، پیدا کردن سیاه چاله ی بعدی و به همین ترتیب تا انتها. اما در عنوان Breath Of The Wild، این آزادی عمل به ما داده شده است که می‌خواهیم در نقشه‌ی بازی، به کدام سمت حرکت کنیم، حتی اگر این کار بسیار خطرناک باشد. هیچ منطقه‌ای از بازی برای گیمر مسدود نیست و به جای اینکه احساس کند در میان تعداد زیادی درب رها شده است که تا زمانی که کلید مناسب آنها را پیدا نکند، نمی تواند وارد آنها شود، سرزمین Hyrule در این نسخه، دقیقاً حس یک جهان وسیع و گسترده را به بازی باز القاء می‌کند. که در آن هر لحظه امکان دارد یک اسب عظیم الجثه، حواس بازی باز را پرت کند و او به دنبال اهلی کردن آن برود، یا یک مسیر مرموز که به جنگل منتهی می‌شود، یا تعدادی سنگ مشکوک که اشاره به ورودی یک معبد در آن نقطه، دارد. وجود آزادیِ خلاقانه و راه های عجیب برای انجام ماموریت‌های مختلف، بخش بزرگی از لذت بازی را تشکیل می‌دهد. توانایی‌های مختلف کنترل اجسام از راه دور توسط Link، موارد استفاده مخصوص به خودش را دارد. مثل قراردادن سه تنه‌ی درخت در کنار هم و ایجاد یک پل برای عبور از آن. همچنین می‌توان از این توانایی، برای منجمد کردن یک تخته سنگ در زمان استفاده کرده، سپس توسط یک چکش بزرگ، به طور مداوم به آن ضربه زد و در انتها، به آن چسبید تا شما را مثل یک منجنیق به سمت دیگری پرتاب کند. قراردادن چنین راه‌های خلاقانه‌ای در این سری، تا قبل از این امکان پذیر نبود و همین موضوع باعث می‌شود که بازی Breath Of The Wild، احساس شخصی بودن بیشتری را به بازی باز منتقل کند. یعنی یک بازی که شما می توانید تاثیرات مخصوص به خودتان را در آن، اعمال کنید. این عنوان هرگز حسی مثل بازی‌هایی که قبلاً تجربه کرده‌اید، به شما منتقل نمی‌کند، بلکه بیشتر احساس بودن در جهان بازی را خواهید داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *